پیشینه ای از کشمکش های محلی

فارس در آستانه ی جنگ هم در گیر رقابت قدرتهای محلی بود و هم بازیچه ی دسایس قدرتهای خارجی.

قبلا دیدیم که در دوران حکومت نظام السلطنه در فارس پس از موضع گیری مستقیم نمایندگان انگلیس در شیراز عله نظام السلطنه و صولت الدوله قشقایی و فشار حکومت مرکزی آن دو مجبور به ترک شیراز و کناره گیری از قدرت شدند.حبیب الله خان قوام الملک مسئول اداره ی فارس شد ولی چون از انجام این کار عاجز ماند انگلیسی ها نیروی 800 نفره وارد شیراز کرده و خود دست به کار شدند.این منطقه طبق قرارداد 1907 بی طرف شمرده شده بود و حضور نیروهای انگلیسی این بهانه را به روسها می داد که علاوه بر افزایش نیروی خود در نیمه ی شمالی کشور که منطقه ی نفوذ خودشان بود در منطقه ی بیطرف نیز نیروی نظامی وارد کنند. از آنجایی که این عمل برای انگلیسی ها مطلوب نبودسعی کردند از راههای دیگری نفوذ خود را در جنوب ایران تحکیم کنند.یکی از این راهها ایجاد و استفاده از ژاندارمری بودکه در اوایل سال 1330/1912 تشکیل شد و جهت انتظام منطقه اقداماتی انجام داد.در ماه اوت 1912/شوال 1330 سیفورت از فرماندهان ژاندارمری ظاهرا به اغوای قوام الملک با قوایی معادل هشتاد سوار و صدوهشتاد پیاده جهت در هم کوبیدن قوات صولت الدوله ی قشقایی به طرف سیاخ حرکت کرد. ولی به علت ناآشنایی به محل در زد و خوردی که روی داد مجروح و قوای او در هم شکسته و خلع سلاح شدند.

در این زمان اوضاع داخلی فارس نیز مغشوش بود و دیگر بیش از این استفاده از شیوه ی سنتی به جان هم انداختن قدرتهای محلی جهت حکمرانی میسر نبود. در داخل ایل قشقایی سردار احتشام که پس از برکناری صولت الدوله به مقام ایلخانی قشقایی منصوب رشده بود عملا بر ایل تسلط نداشت و از طوایف قشقایی تنها طایفه ی شش بلوکی از او حمایت میکردند.گروهی ازطایفه ی کشکولی ایل قشقایی از محمد علیخان پیروی میکردند و سایر طوایف قشقایی نیز طرفدار صولت الدوله ی قشقایی بودند. به این ترتیب اکثریت قشقایی ها طرفدار صولت الدوله قشقایی بودند که رسما تعهدی به حفظ نظم نداشتند.

در ایل خمسه نیز با طغیان بعضی از رؤسای طوایف نظیر عسکر خان عرب رییس طایفه ی عرب کنترل قوام الملک بر کل ایل از بین رفته بود.علاوه بر این قوام الملک از اداره ی امور داخلی شهر شیراز نیز عاجز مانده بودو انگلیسی ها از آنکه نمیتوانستند مانند گذشته با استفاده از نیروههای محلی اداره ی امور را در دست گیرند نگران بودند. با این حال کماکان تاکید داشتند که بدون استفاده از نیروی نظامی و با تکیه به عناصر محلی و قدرت دولت ایران آرامش را در جنوب ایران برقرار و راه بوشهر - شیراز را که برای تجارت انگلیسی ها با جنوب و مرکز ایران اهمیت حیاتی داشت باز نگه دارند.

سرانجام به دنبال چاره جویی هایی برای ایجاد آرامش در فرس بودندکه مخبر السلطنه ی هدایت در اوت 1912/شوال 1330 نامزد ایالت فارس گردید.

انگلیسی ها با توجه به سابغه ی مخبر السلطنه در ایجاد آرامش در آذربایجان خواهان اعزام وی به عنوان والی فارس بودند. برای اعزام مخبز السلطنه به فارس برخی مشکلات مالی وجود داشت که با مساعدت مالی بریتانیا حل شد.از سوی دولت 30 هزار تومتن اعتبار مالی تصویب شد.و دولت بریتانیا نیز ده هزار لیره میاعدت کرد.البته به شرط آ«که در انتظامات جنوب صرف می شد.مخبر السلطنه پس از تاخیر و تعللی چند بالاخره در سپتامبر 1912/ذیقعده 1330 وارد شیراز شد و زمام امور را بدست گرفت.مخبر السلطنه پس از ورود به شیراز اولین تدبیری که اندیشید جلب صولت الدوله قشقایی بود. تجربه ثابت کرده بود که آرامش فارس بستگی به توافق صولت الدوله ی قشقایی و قوام دارد و چون سردار احتشام در اداره ی امور ناموفق بود و توان مقابه با صولت الدوله ی قشقایی را نداشت صرفا بر حمایت قوام الملک متکی بود. وانگهی خود قوام نیز در آن شرایط توان ادارهی امور خود را نداشت در نتیجه وضعیت برای انتصاب مجدد صولت الدوله ی قشقایی به ایلخانی گری قشقایی آماده شد.برای انتصاب صولت الدوله قشقایی شرایطی نیز در نظر گرفته شد از جمله دستگیری مرتکبین حمله به اسمارت(کنسول انگلیس) که چندی پیش در تنگ شاپور مورد حمله ی طوایف ممسنی واقع شده بود ارسال مالیات عقب افتاده که در زمان سردار احتشام به دلیل عدم کنترل او بر ایل گرد آوری نشده بود و حفظ آرامش در قلمرو ایل قشقایی.

علاوه بر این مخبر السلطنه گروهی از نیروهای محلی را استخدام کرد و آنها را به همراه ژاندارم های موجود در راه شیراز - کازرون تقسیم کرد. در شرق فارس قوام الملک بانیرنگ عسکرخان عرب را دستگیر و به دستور مخبر السلطنه اعدام کرد. با اعدام وی کنترل قوام بر ایل خمسه اعاده شد.

پس از تامین نسبی امنیت در جنوب انگلیسی ها نیروهای هندی خود را خارج کردند و به جای آنان قوای ژاندارمری مستقر شد.علاوه بر این بر تعداد ژاندارم ها نیز افزوده شد.اندکی بعد بسیاری از رؤسای محلی در این مسیر که از مخالفین سرسخت استقرار هرگونه نیروی نظامی بیگانه در منطقه بودند از در اطاعت درآمدند و بدین طریق کلیه ی مسیر شیراز - بوشهر آرامش یافت.

با وجود آرامش نسبی در جنوب حوادث پراکنده ای رخ می داد که باعث به هم خوردن آرامش میشد.در 6 فوریه / 10 ربیع الاول افراد علی محمد کمارجی بر نماینده ی وزارت مالیه حمله برده و دو تن از همراهان وی را کشتند .و در حادثه ای دیگر کاپیتان اکسفورد در نزدیکی خان زنیان مورد حمله قرار گرفته و کشته شد.حادثه ی دیگر درگیری در کازرون بود.ظاهرا علت این درگیری تصمیم ژاندارمری به تنبیه محمد علی خان کشکولی(کلانتر طایفه ی کشکولی ایل قشقایی) بود و ناصر دیوان کازرونی(کلانتر کازرون) بود.آن دو در مقابل تسلط مطلق ژاندارمری بر راه شیراز - بوشهر مخالفت میکرددند و ژاندارمری از جانب ایشان احساس خطر میکرد.

در 26 فوریه ی 1913/30 ربیع الاول 1332 قوای ژاندارم بر کازرون حمله برد. مخبر السلطنه و مقامات تهران با این تصور که ژاندارمری قادر مطلق در حفظ نظم است بدون تدارک کافی دستور حمله صادر کرده بود. ولی در برخوردهایی که پیش آمد ژاندارمری شکست خورد و کاپیتان اولسن فرمانده سوئدی قوای مزبور نیز کشته شد.پس از این واقعه ژاندارمری شیراز با تجهیز نیرویی به فرماندهی کلنل مریل آمریکایی به سوی کازرئن حرکت کرد.ناصر دیوان و طرفداانش از شهر خارج و به کوه ها پناه بردند.و کازرون به تصرف ژاندارمها در آمد. سر انجام در ماه رجب ناصر دیوان و ماژور اوگلا فرمانده ژاندارمری پس از مزاکراتی به توافق رسیده و در کازرون صلح برقرار شد و ژاندارمری توانست از توافق با عناصر محلی آرامش را برقرار سزد.

به این ترتیب جنوب ایران پس از مدتی اغتشاش به آرامش رسید.این آرامش زودگذر بود.اندک زمانی بعد با شروع جنگ اول جهانی شرایط جدیدی پیش آمد و با این شرایط جدید آرایش سیاسی گروههای مختلف محلی تغییر نمود.

جبهه ی جنوب

قبل از جنگ انگلیسی ها کوشیده بودند تا با ایجاد نفوذ در بین قبایل جنوب چون بختیاری ها اعراب خوزستان و خمسه فارس و طوایف کوچک ساحلی موقعیت مطمئنی برای خود ایجاد نمایند. ولی پیوستن تعدادی از قبایل عرب زبان خوزستان به طرفداران جهاد علیه متفقین این موقعیت را با خطر مواجه کرد و انگلیسی ها مجبور شدند با اعزام یک نیروی نظامی اوضاع را به نفع خود تثبیت کنند. بر اساس همین سیاست بود که انگلیسی ها نیرویی از طرف شط العرب به داخل کارون اعزام کردند تا در اهواز مستقر گردد. بهانه ی آنها حضور نیروهای عثمانی در خوزستان جهت انهدام خطوط نفتی بود.این نیرو که شامل صد سرباز بود پس از ورود به شهر خطوط تلگراف را قطع و سانسور را در آنجا اعمال نموده و یکی از کارکنان آلمانی شرکت ونکهاس را دستگیر کردند.

ضعف دولت ایران موقعیت مناسبی را جهت فعالیت های ضد متفقین در مرکز و جنوب ایران ایجاد کرده بود و انگلیسی ها برای مقابله با این امر به این نتیجه رسیدند که مقتضیات نظامی حکم میکند تمامی اتباع آلمان که در دسترس بودند بازداشت شوند لهذا در 9 مارس 1915/ 22 ربیع الثانی 1333 دو تن از اتباع آلمان در بوشهر از جمله لیسترمن کنسول آلمان در بوشهر بازداشت شدند.

همزمان با دستگیری کنسول آلمان در بوشهر واسموس نیز مورد حمله قرار گرفت. واسموس جزو آن دسته از ماموران آلمانی بود که برای ترغیب امیر افغانستان به اقدام علیه بریتانیا به آن صوب اعزام شده بود. وی قبلا مدتی کنسول آلمان در بوشهر بود و با زبان فارسی و لهجه های جنوب ایران آشنایی داشت. پس ازرسیدن به بین النهرین او رفقای خود را متقاعد کرد که در جنوب ایران بهتر میتوتند فعالیت کند و مردم را بر علیه متفقین تحریک تحریک و اهداف متحدین را پیش برد. بنابراین از گروه اولیه جدا شده و از طریق لرستان و پشتکوه و شوشتر بهسمت بوشهر حرکت کرد.وی در نزدیکی بهبهان مورد هجوم طرفداران انگلستان قرار گرفت. گروهی از تفنگچیان حیات داوودی که تحت سرپرستی حیدر خان بندر ریگی قرار داشتند با همکاری کاپیتان نوئل افسر اطلاعاتی انگلیس مامور دستگیری واسموس شدند. در این حمله یک دکتر آلمانی و مترجم ایرانی واسموس دستگیر شدند انا خود وی موفق به فرار شد.

اعمال انگلیسی ها مورد اعتراض سفارت آلمان قرار گرفت و وزارت خارجه ی ایران نیز طی طی تلگرافهایی به سفارت انگلیس و سفیر ایران در انگلستان خواهان آزادی کنسول آلمان و اتباع آلمان و حفظ بی طرفی ایران شد و به والی فاری و حاکم بنادر نیز تاکید کرد که بی طرفی را حفظ کنند.

واسموس با ارسال تلگرامی به مخبر السلطنه ضمن توضیح ما وقع سعی کرد احساسات مردم را نیز بر علیه انگلیسی ها تحریک کند. مکاتبات زیادی بین واسموس و مخبر السلطنه همچنین حکومت بنادر و وزارتخانه های آلمان و انگلیس و وزارت خارجه ی دو کشور مبادله شد و آلمانی ها نهایتا واسموس را که قرار بود به مقام کنسول آلمان در شیراز منسوب شود به این مقام انتخاب نکردند و در عوض وسترو به سمت کنسول آلمان در شیراز منصوب شد. دستور احضار واسموس از طرف سفارت آلمان در تهران صادر شد اما وی سرپیچی کرده و به تنگستان رفت و به تبلیغو تهییج عشایر آن سامان پرداخت.

دستگیری و تعقیب مامورین آلمان مردم ایرا را بر علیه متفقین تحریک کرد و در اعتراض به این اقدام در اکثر شهر های ایران اجتماعاتی مردمی تشکیل شد . از جله در بوشهر که مردم اجتماع کرده و خواهان آزادی کنسول و اتباع آلمان شدند.در شیراز تلگرام هایی با امضای اکثر علمای بزرگ شیراز در نکوهش رفتار انگلیسی ها و لزوم آزادی آلمانی ها و حفظ بی طرفی به حکومت مرکزی مخابره شد.

ژاندارمری دولتی ایران نیز طی تلگرامی خواهان آزادی کنسول و اتباع آلمان شد. زائر خضر خان و رئیسعلی دلواری و سایر بزرگان جنوب نیز خواهان آزادی کنسول شدند.

زنجیره ای از درگیریهای محلی آغاز شد. آقا خان و رستم خان خواهر زاده و داماد اسماعیل خان شبانکاره با غضنفر السلطنه ی برازجانی متحد شده و بر علیه اسماعیل خان موضع گیری کردند. حیدر خان حیات داوودی به کمک اسماعیل خان برخاست و خوانبن دشتی و تنگستان از مخالفین وی حمایت کردند. دیگر سر سپرده ی بریتانیا شیخ خزعل به حمایت از اسماعیل خان اقدام کردو حاکم بوشهر از اسماعیل خان شبانکاره و حاکم تنگستان از مخالفین او حمایت نمودند. در کمارج نیز بحرانی به وجود آمد و مالک و کدخدای کمارج از یک سو و نور محمد خان حاکم دالکی نیز از سوی دیگر به طررفداری از صف بندی های ذکر شده درگیر شدند.طرفداران متحدین نیز تلاش کردن تا جبهه ی خود را تقویت کنند. از جمله رئیسعلی دلواری با ارسال نامه هایی به روحانیون و اشخاص متنفذ جنوب از لزوم پاسخگویی به ندای علمای عتبات و جهاد سخن گفته و از آمادگی خود و زائر خضر خان و سایر مخالفین انگلیس خبر داد.

دولت مرکزی و والی فارس سعی در آرامش اوضاع داشتند. مخبر السلطنه تلاش کرد تا اختلافات را برطرف کند و در نامه هایی به اسماعیل خان شبانکاره و حیدر خان حیات داوودی اخطار کرد که در صورت اغتشاش تنبیه خواهند شد. و همینطور با ارسال نامه هایی به غضنفر السلطنه ی برازجانی و زائر خضرخان از آنان خواست که بی طرفی ایران را را رعایت کنند. ژاندارمری نیز کوشید تا بین مخالفین آشتی برقرار سازد و محمد خان کشکولی نیز برای اعاده ی آرامش در منطقه ی خشت تلاش کرد.

علیرغم این اقدامات هم کنسول آلمان در فارس و هم کنسول انگلیس در آنجا به استخدام نیروهای مسلح ادامه داده و پس از اندک زمانی چون سیاست بی طرفی به نفع متحدین تمام می شد انگلیسی ها بر علیه والی فارس و ژاندارمری موضع گیری کردند. این موضع گیری ابتدا ملایم و در حد تغییر رویه ی آنها بود ولی کم کم به سطح طرح تقاضای عزل مخبر السلطنه و انحلال ژاندارمری رسید.

پس از سقوط دولت مستوفی الممالک کابینه ی مشیر الدوله در تاریخ 14 مارس 1915 /28ربیع الثانی 1333برسرکار آمد. دولت جدید تقاضا کرد که نیروهای متفقین ایران را ترک کنند اما متفقین با استناد به عملیات عناصر آلمانی در بخش های مرکزی ایران از انجام این عمل خودداری و آن رامنوط به اخراج افسران سوئدی ژاندارمری و عزل مخبرالسلطنه والی فارس کردند. در مقابل تلاش متفقین برای برای تحکیم نفوذ خود در ایران متحدین نیز به افزایش قدرت خود پرداخته و نیروهای عثمانی در 12آوریل 1915/ 27 جمادی الاول 1333قصرشیرین را تصرف کردند و به دنبال آن مشیرالدوله نیز استعفا داد.

در پی سقوط دولت مشیر الدوله سفرای متفقین شاه را تحت فشار قرار دادند تا دولتی متمایل به آنها را بر سر کار آورد و سرانجام احمد شاه در 26آوریل/ 11 جمادی الثانی عین الدوله را به این سمت منصوب کرد. متفقین کوشیدند تا با کمک مالی به دولت ایران از گرایش دولت به سمت متحدین جلوگیری کنند. ضمنا در بوشهر انگلیسی ه بر تعداد نیروی نظامی خود افزودند و به همین دلیل مخالفت با حضور آنان در جنوب ایران اوج رفت.

پیش آمد حوادثی چون اقدام موقر الدوله حاکم بوشهر با استفاده از نیروی نظامی انگلیسی برای سرکوب گروهی از مردم سنگک نیز بر وخامت اوضاع افزود. دولت ایران به این عمل حاکم بوشهر اعتراض کرد چرا که وی به عنوان حاکم ایرانی از قوای بیگانه کمک خواسته و دستاویز خوبی جهت دخالت آنان در امور داخلی ایران داده است.

قتل مدیر بانک روس در اصفهان از نشانه های افزایش بیش از حد قدرت متحدین در ایران مرکزی بود. ولی روس ها در انزلی نیروی نظامی تتقویتی پیاده کردند و عین الدوله به پشتیبانی آنها همچنان صدارت را ادامه داد. ولی در پی تشدید بهران ناشی از فعالیت عثمانی ها در نواحی غربی ایران در 10ژوئیه1915/27شعبان1333دولت عین الدوله بر اثر فشار دموکرات ها استعفا داد و این امر به منزله ی گسترش هر چه بیشتر قدرت متحدین بود. در مقابل این امر انگلیسی ها به تقویت نیروی نظامی خویش پرداختند.

در 12ژوئیه/29شعبان در پی یورش گروهی از عشایر تنگستان به یک واح نظامی بریتانیا دو افسر و سه سرباز انگلیسی کشته شدند و این مسئله بهانه ای شد جهت اشغال بوشهر توسط انگلیسی ها. البته این امر دلایل دیگری نیز داشت. دولت عین الدوله که تحت حمایت متفقین بود سقوط کرده و در کرمان دموکراتها قدرت را به دست گرفته بودند. هیئت های آلمانی ایران مرکزی را قبضه کرده بودند و در سراسر جنوب حملات سازمان یافته ای علیه انگلیسی ها صورت می گرفت. روس ها نیز نمیتوانستند به این زودی ها نیرویی علاوه بر نیروهای سابق به ایران اعزام دارند.

بنابراین انگلیسی ها که از امکان ورود ایران به نفع متحدین در جنگ نگرانی هایی داشتند بوشهر را اشغال کردند.قوای اشغالگر انگلیسی شامل 150سوار هندی و 14افسر انگلیسی بود. کشتی های ایرانی مصادره شد گمرک اشغال و در شهر حکومت نظامی اعلام شد. ژاندارمری خلع سلاح و سران مخالفین انگلیس بازداشت شدند.

در ادامه ی این سیاست ها صدور کالا به خصوص گندم غله و برنج از بوشهر به سوی تنگستان و برازجان ممنوع شد و از تردد قافله ها در شب جلوگیری کردند. این اقدامات باعث اعتراض دولت ایران شد.

انگلیسی ها جهت تکمیل پیروزی خود به اطراف بوشهر نیروهایی اعزام کردند. اولین هدف روستای دلوار بود. در تاریخ 13اوت/2شوال درگیری آغاز شد و در نتیجه تلفات سنگینی بر انگلیسی ها وارد آمد و روستای دلوار نیز منهدم شد.

انعکاس این عملیات مردم جنوب را شدیدا بر آشفت. در شیراز اجتماعاتی تشکیل شد. گروهی از مردم به آموزش نظامی پرداختند و کمک های مالی و تسلیحاتی جمع آوری کردند و دستجات داوطلب جهت اعزام به جنوب بسیج شدند. شیخ جعفر مجتهد محلاتی با هفتاد تن به سوی جنوب رهسپار شد و مشایعت انبوه مردم بیانگر احساسات مردم شیراز بود. در شیراز احساسات ضد انگلیسی چنان بالا گرفت که کارکنان کنسولگری انگلیس انگلیس جرات ظاهر شدن در انظار عمومی را نداشتند.

علاوه بر آنکه اکثر ایلات جنوب آمادگی خود را برای رویارویی با انگلیسیی ها اعلام داشتند از مناطق دیگر نیز داوطلبان به آن سو حرکت کردند. از کازرون 200نفر تحت سرپرستی مشهدی محمد ابراهیم کازرونی به سوی برازجان حرکت کردند. چنین حرکتی از سایر مناطق نیز گزارش می شد. سید عبدالحسین لاری نیز با 1300 نفر وارد کازرون شده و به طرف برازجان حرکت کررد.

از 11اوت تا 9 سپتامبر /29رمضان تا 28 شوال حملات بی وقفه بر مواضع انگلیسی ها ادامه داشت. در راس مبارزین ایرانی رئیسعلی دلواری قرار داشت که شجاعت و مهارت وی در رهبری نیروهایش زبانزد خاص وعام بود . ولی وی در سوم سپتامبر /22 شوالطی حمله ای به نیروهای انگلیسی به شهادت رسید.در اکثر شهرهای ایران مراسم یاد بود وفاتحه برای وی برگزار شد . به هر حال با پیش آمد تحولاتی چون شهادت رئیسعلی وعدم وجود یک رهبری مشترک در نیرو های اعزامی به جنوب وتمایلات خاص هر کدام از این گروهها درگیریهای جاری فروکش کرد .

از 10 ژوئیه / 27 شعبان که دولت عین الدوله سقوط کرد تا 17 اوت / 5شوال که دولت مستوفی الممالک بر سر کار آمد در ایران به صورت رسمی کابینه اب وجود نداشت و رقابت بین طرفداران متحدین ومتفقین جهت تشکیل کابینه ادامه داشت . مستوفی الممالک که هم سعی داشت رضایت متحدین را فراهم کند و هم رضایت متفقین را برای جلب رضایت انگلیسی ها قول داد که والی فارس را احضار کند .

همانگونه که اشاره شد با شروع جنگ مخبرالسلطنه تلاش کرد تا آرامش در جنوب را حفظ کند . به طرفین در گیر در جنوب نامه هایی نوشته وبا تحدید و توصیه از آنها خواست که اختلافات را به کنار نهاده ودر این شرایت بهانه دست اجانب ندهند . همچنین کوشید تا قضیه ی واسموس حل و فصل شودو از فعالیت های علنی ضد متفقین کاسته شود.

مخالفت انگلیسی ها با مخبرالسلطنه از این جهت بود که انتظار داشتند مخبرالسلطنه با جدیت بیشتری در جهت حفظ منافع آنان بکوشد و هنگامی که وی چنین نکرد با او از در مخالفت بر آمدند . آنان مخبر السلطنه را متم می کردند که نه فقط دستاورد های ژاندارمری را بر باد داده که برای جلوگیری از فعالیت های ضد انگلیسی اقدامی عملی انجام نداده ودر آخر خواهان عزل او شدند . علاوه بر این شکایاتی مبنی بر نارضایتی اهالی از مخبرالسلطنه نیز به تهران ارسال شد .

بالاخره فشار انگلیسیها که با استقرار نیرو در بوشهر از وزنه ی سنگینی برخوردار بودند بر مقاومت دولت ایران فائق آمدند و با عزل مخبرالسلطنه موافقت کردند.

پس از عزل مخبرالسلطنه در ذیقعده 1333 انگلیسی ها با احتساب قدرت قوام الملک وارد کار شدند. نصرت السلطنه پسر مظففرادین شاه به عنوان والی فارس و قوام النلک به عنوان نایب او تعیین شدند. علاوه بر این توافق شد که صولت الدوله ی قشقایی نیز با شرایطی حکومت دشتی و دشتستان را عهده دار گردد.انگلیسی ها امیدوار بودند که با ائتلاف قوام-صولت الدوله ی قشقایی آرامش را برقرار سازند.

انگلیسی ها پس از عزل مخبر السلطنه بوشهر را به دولت ایران بازگردانیدند و دریابیگی به عنوان حاکم بوشهر تعیین شد. وی در 16 اکتبر/9ذیحجه وارد بوشهر شد و طی مراسم خاصی پرچم انگلیس فرو کشیده شد و پرچم ایران به اهتزاز در آمد و حاکمیت ظاهری ایران بر بوشهر اعاده شد.

واکنش قشقیی ها همراهی محطاطانه با ملیون

همانگونه که قبلا اشاره شد مخبر السلطنه پس از ورود به فارس جهت آرامش جنوب صولت الدوله ی قشقایی را که پس از کشمکش های زمان نظام السلطنه برکنار شده بود و در نتیجه ی برکناری او اغتشاش در جنوب حکمروا شده بود از نو به مقام ایلخانی برگرداند. صولت الدوله ی قشقایی به سرعت آرامش را در قشقایی ها برقرار و قلمرو وی از آرامش خوبی برخوردار شد.

ایجادآرامش به افزایش قدرت صولت الدوله ی قشقایی و تحکیم قدرت وی در ایل قشقایی کمک کرد. اگر چه مخبرالسلطنه برای ایجاد آرامش به به صولت الدوله ی قشقایی احتیاج داشت ولی در عین حال سعی داشت از افزایش بیش از حد قدرت وی جلوگیری کند. ظاهرا وی در نظر داشته است که به وسیله ی تقویت محمد علی خان کشکولی و صولت السلطنه- یکی از برادرهای صولت الدوله ی قشقایی-قدرت وی را محدود کند ولی زمان مناسب جهت اجرای این طرح فرا نرسید.

یکی دیگر از احداف مخبرالسلطنه آن بود که می خواست با نمایش قدرت ژاندارمری قشقایی ها را تهدید. وی تقاضا کرده بود که هنگام عبور ایل قشقایی از کنار شهر ژاندار مری در پوزه کشن که محل عبور ایل قشقایی بود مانوری بدهد تابه قول خودش جلوه کند و از آن شکایت داشت که دولت به این تقاضا جوابی نداده است . یکی از گله های مخبر السلطنه آن بود که عین الدوله تمام نقشه هایی را مه او بر علیه ایلات طرح ریزی و به تهران پیشنهاد اجرای آن را داده بود برای صولت الدوله قشقایی فاش کرده است ودر ضمن مخالفت های اولیه صولت الدوله قشقایی را مبتنی بر تحریک از جانب تهران میدانست .

شروع جنگ جهانی رقابت و اختلاف بین صولت الدوله قشقایی و مخبرالسلطنه را علنی کرد . در این زمان صولت الدوله قشقایی و قوام الملک اختلافات مستمر خود را کنار گذاشته و علیه مخبر السلطنه متحد شده بودند . احتمالا در این اتحاد علاوه بر شرایط زمان تشویق انگلیسی ها نیز موثر بوده است . مخبر السلطنه در این زمان چنین می نویسد :((...موقعی که به شیراز رسیدم قوام الملکک 80 هزار تومان قرض داشت و از شهر نمی توانست بیرون برود . موقعی که از شیراز حرکت کردم مبلغی اندوخته داشت و برابواب جمعی خود مسلط بود ... منحصر منحصر به قوام نیست صولت الدوله قشقایی هم که برای او از دولت شمشیر خواستم شمشیر را بر روی خودم می کشد آنها بو برده بودند که دولت انگلیس با من کجتابی میکند ... قوام الملک و صولت الدوله قشقایی طرح اتحاد جدیدی ریخته اند وشاید و بلکه حتما قنسول محرک آنهاست ))

اندکی قبل از شروع جنگ کنسول انگلیس با صولت الدوله ی قشقایی در کُشّن ملاقات کرد. مخبر السلطنه این ملاقات را توطئه ای بر علیه خود دانست. انگلیسی ها ابتدا امیدوار بودند که بتوانند مخبر السلطنه را در جهت اهداف خود به کار بیندازند و به نظر می رسد که پس از نا امیدی از حمایت او به سوی مالفین وی روی آورده اند. امنیت فارس همیشه به حسن نیت صولت الدوله ی قشقایی و قوام الملک بستگی داشت و آن دو نیز اغلب با یکدیگر در رقابت و درگیری بودند و والیان فارس نیز بیشتر اوقات به خاطر منافع خود این درگیری را دامن میزدند.این بار انگلیسی ها سعی کردند که خط مشی خود را بر امکان همکاری آن دو استوار سازند.

اختلاف صولت الدوله ی قشقایی و مخبر السلطنه به روزنامه ها نیز کشیده شد. از جمله در نشریات آن روز از جانب هواداران مخبر السلطنه مسائلی نظیر عدم پرداخت مالیات صولت الدوله قشقایی و قوام الملک و کارشکنی آنها در انتظام امور مطرح می شد و در جواب نیز قوامذ الملک با ارسال نامه هایی به جراید مزبور به دفاع از خود و صولت الدوله ی قشقایی و اشتباهات و تقصیرات والی فارس را گوشزد می کرد.

پس از اشغال بوشهر توسط انگلیسی ها در رمضان 1333 مقارن با دوران کابینه ی مستوفی الممالک صولت الدوله ی قشقایی طی مخابره ی تلگرامی به هیئت وزرا و مجلس شورای ملی و جراید مرکز اعلام کرد که:((.....از ابتدای ورود مخبر السلطنه می دانستیم که وی جز نفاق و به باد دادن مملکت نقشه ی دیگری ندارد و هر قدر اولیای دولت را در جریان امر گذاشتیم تصور کردند که غرض شخصی است و اقدامی نکردند....)) و در ادامه افزود:((...مخبر السلطنه با اختلاف فکنی سعی کرد فارس را هم به آذربایجان دیگری تبدیل کنند)). وی همچنین اوضاع آشفته ی جنوب را نتیجه ی دسایس مخبر السلطنه و خارجی ها دانسته و خاطرنشان کرد که اینک بسیاری از اهالی جنوب پی به افکار و اعمال وی برده اند باز هم دست از توطئه برنداشته است و در پایان پیشنهاد کرد که:((محض رضای خداداین والی را جهت خرابکاری به گوشهای از مملکت که آبادتر است بفرستید وگرنه ما مجبور خواهیم شد قبل از دفع فساد خارج به دفع فساد داخله بپردازیم))

ظاهرا در همین موقع صولت الدوله ی قشقایی به سفرای روس و انگلیس اطلاع داده بود که اگر دولت های متبوع آنها کتبا حمایت از شخص وی را متعهد شوند او نیز در عوض حاضر خواهد بود انتظام جنوب ایران را تضمین کند.

به رغم این تحولات در عین حال گروههایی تلاش میکردند تا اختلاف بین صولت الدوله ی قشقایی و والی حل و فصل شود. از جمله ژاندارمری کوشید تا این اختلاف حل شود چرا که وجود اختلاف بین آن دو تمامی اقدامات جاری در جنوب را خنثی میکرد. علاوه بر این سفارت آلمان نیز در این زمینه تلاش هایی را آغاز کرد. پس از تصرف بوشهر توسط انگلیسی ها و موضع نامعین بختیاری ها و قشقایی ها و با توجه به اینکه امکان اتحاد آنها علیه انگلیسی ها وجود داشت قرار شد وقار السلطنه ی اورنگ وکیل فارس در مجلس شورای ملی برای فراهم ساختن زمینه ی اتحاد بین عشایر جنوب و اصلاح بین صولت الدوله ی قشقایی و مخبر السلطنه به فارس برود. انتظار میرفت که این اتحاد به نفع سیاست آلمان تمام شود. علاوه بر این وزیر مختار آلمان نیز در همین زمینه نامه ای به صولت الدوله ی قشقایی نوشت. اما همه ی این میانجی گری ها کاری از پیش نبرد و موضوع به عزل مخبر السلطنه تمام شد.

در این میان صولت الدوله ی قشقایی تلگرامی از قمشه خطاب به مجلس شورای ملی و جراید مرکز مخابره کرد. او در این تلگام وضعیت جنوب را تشریح نمود و با استناد به تلگرام قبلی خود که در آن هیجان عمومی مردم و فتوای جهاد علما را توضیح داده و کسب تکلیف کرده بود باز هم خواهان رهنمود مجلس در مورد جنوب شد و افزود اینک که کابینه ای وجود ندارد و مجلس شورای ملی زمام امور را در دست دارد جواب فوری و تکلیف قطعی را بیان کرده و اعلام دارد که آیا سیاست دولت که هنگام بهار مبنی بر بیطرفی بود هنوز هم به قوت خود باقی است یا تغییر کرده است.

اگر چه در این زمان صولت الدوله ی قشقایی نیز مطابق با سیاست رسمی دولت بی طرفی خود و قشقایی ها را اعلام کده بوده اما اقدامات برخی طوایف قشقایی به معنای حمایت تلویحی صولت الدوله ی قشقایی از نهضت جنوب بود.پس از اشغال بوشهر توسط انگلیسی ها هنگامی که مردم جنوب علیه آنان بسیج می شدند محمد خان یکی از خوانین طایفه ی کشکولی ایل قشقایی جهت حل اختلاف اهالی خشت به آنجا عزیمت کرد و سپس در کنار تخته به مجاهدین اعزامی از شیراز به رهبری شیخ جعفر محلاتی ملحق شد.

هم زمان با همین تحولات حسن خان یکی دیگر از خوانین طایفه ی کشکولی ایل قشقایی طی مخابرهی تلگرامی از برازجان به شیراز اعلام کرد که:((حسب الامر آقای سردار عشایر(صولت الدوله ی قشقایی) با مجاهدین قشقایی وارد میدانگاه شده مقابله ی دشمن را با جان استقبال خواهند کرد.))

با این حا بروز برخی از درگیریها و تنش های درونی وضعیت ایل قشقایی را دچار دشواری هایی ساخت. در اخباری راجع به این دوره آمده است که:((بین قشقایی ها و اهالی گرمسیر تفرقه و به جان یکدیگر افتاده اند نصر الدوله پسر قوام بر علیه پدرش شوریده قشقایی ها اطراف اردکان را چاپیده و طوایف کشکولی و دره شوریایل قشقایی به نزاع مشغول شده اند.)) گزارشگر علت و بانی این لغتشاشات را انگلیسی ها ذکر می کند. قوام الملک طی نامه ای به سردار عشایر(صولت الدوله ی قشقایی) علت این نا آرامی ها را تحرکات کشکولی ها ذکر کرده و خواهان اقدام او شد. ظاهرا در همین زمان نزاعی در می گیرد که کشکولی ها نیز در آن درگیر بوده اند.

با این حال همراهی ضمنی قشقایی ها از مجاهدین جنوب کماکان ادامه داشت کما این که در تلگرامی از شیخ جعفر محلاتی به شیراز از ورود عده ای سوار و پیاده از طرف سردار عشایر خبر داده شده بود. احتمالا این عده همان سوارانی بودند که به همراه حسن خان کشکولی به یاری مجاهدین فرستاده شده بودند.

پس از برکناری مخبر اسلطنه صولت الدوله ی قشقایی عملا به مقتدر ترین چهره ی سیاسی جنوب تبدیل شده بود که با همکاری قوام الملک امور جنوب را اداره می کرد. سعی صولت الدوله ی قشقایی بر این بود که در عین همسویی با سیاست حکومت مرکزی که بیطرفی بود حتی الامکان انتظارات ملیون را نیز برآورده سازد و در عین حال ضمن خنثی کردن تلاش های مخالفین و رقبای داخلی و خارجی خود در جنوب قدرت خود را هم در ایل قشقایی افزایش دهد.

 مسئله ی دیگر این بود که هنوز نتایج جنگ و سنگینی کفه ها در صحنه ی سیاسی مشخص نشده و کشمکش و رقابت طرفداران متحدین و متفقین در سطح کشور و دولت ایران ادامه داشت از این رو صولت الدوله ی قشقایی نمی توانست باموضع گیری صریح به نفع یک طرف دست خود را از لحاظ سیاسی ببندد. بنابراین از طرفی خود را همسو با دولت بی طرف نشان می داد و از سوی دیگر به بعضی از بستگان خود دستور میداد که به مجاهدین جنوب کمک برسانند ولی در کل سیاست انتظار را در پیش گرفته بود. 

 

کودتای ژاندارمری در فارس  

هم زمان با افزایش مقومت دولت مستوفی الممالک در برابر خواسته های روس و انگلیس که به هواداری بیش از پیش ملیون از متحدین منجر شد در نوامبر1915/ذیحجه1333روس ها برای وارد آوردن فشار بر دولت ایران یک نیروی نظامی به سمت تهران گسیل داشتند. نیروی اعزامی روسیه تا کرج پیشروی کرد و در نتیجه دولت تصمیم گرفت تا پایتخت را از تهران به اصفهان انتقال دهد. در حالی که مقدمات مهاجرت آماده شده بود در روز موعود سفرای روس و انگلیس نزد شاه شتافتند و به هر طریق او را منصرف ساختند. یکی از بازتاب های این تحولات در ولایات کودتا در ژاندارمری فارس بود.

همانطور که قبلا اشاره شد دولت بریتانیا سهم عمده ای در تاسیس ژاندارمری ایفا کرده بود ولی به تدریج با نا امیدی انگلیسی ها از امکان بهره برداری از ژاندارمری به نفع خود این وضع تغییر یافت. افسران سوئدی ژاندارمری ضد انگلیس نبودند اما نفرت آنها از روس ها باعث شد به سمت آلمانی ها گرایش پیدا کنند. و انگلیسی ها که از کشاندن ژاندارمری به سمت خود مایوس شده بودند فعالیت شدیدی را علیه آنان آغاز کردند. ابتدا افسران ژاندارمری را متهم کردند که در صدد انبار اسلحه برای حمله به متفقین میباشند. آنگاه آنها را به همکاری با واسموس متهم کردند. در مقابل ژاندارمری ضمن تکذیب این مطلب بر تلاشهی خود جهت حفظ بی طرفی کشور تاکید نهاد. انگلیسی ها همچنین ژاندارمری را متهم کردند که قصد دارد ایران را به نفع متحدین درگیر جنگ کند ولی در مقابل حملات انگلیسی ها دولت مرکزی از ژاندارمری حمایت کرد.

ناامیدی انگلیسی ها از کشاندن ژاندارمری به سمت خود باعث شد تا آنها به اهرم موثری که در دست داشتند یعنی مالیه توسل جویند. انگلیسی ها علاوه بر قطع کمک مالی به ژاندارمری مانع از آن شدند که از سایر منابع نیز کمک مالی به ژاندارمری برسد. پس از اشغال بوشهر ژاندارمری آن حدود را خلع سلاح و تمامی پست های آنان اشغال گردید. به همین خار تمام ژاندارم های آن حدود در برازجان به مجاهدین پیوستند.

در شیراز ژاندارمری با قوام الملک قراردادی امضا کرده بود که بر اساس آن متعهد شده بود کفیل ایالت (قوام الملک) را در جریان اقدامات خود قرار دهد و قوام نیز ضمن اعلام همکاری با ملیون متعهد شده بود گروهی سوار برای کمیته ی دفاع ملی به قم بفرستد و تنها 200 سوار حهت خود نگهدارد.

هم زمان با تحولات محرم 1334 در تهران و سفر مهاجرت کمیته ای مرکب از رؤسای ژاندارمری و دموکرات های شهر تحت عنوان کمیته ی استقلال تشکیل شده که روز دوم محرم دست به کودتا زد.

ژاندارمری چنان وانمود کرد که عملیات آنها مطابق با دستور حکومت مرکزی است و در آغاز بدون هیچگونه مقاومتی از سوی قوام الملک عملا شهر را در کنترل گرفت. پس از محاصره ی کنسولگری انگلیس به کنسول و اتباع انگلیس اخطار شد که طی سه ساعت تسلیم شوند. اوکانر(کنسول انگلیس) بخشی از مکاتبات خود را سوزاند و مقداری وجه نقد موجود را نزد همسایه ی کنسولگری به امانت گذاشت و تسلیم ژاندارمری شد. هفت مرد و چهر زن انگلیسی از طریق کازرون به قلعه ی اهرم انتقال داده شدند. در مسیر عبور آنها تظاهراتی ضد انگلیسی برپا شد. در اهرم زنان به بوشهر منتقل شدند و به انگلیسی ها تحویل داده شدند و مردان نیز در اهرم زندانی شدند.

قوام الملک پس از اطلاع از واقعیت امر و این حقیقت که دولت مرکزی به نفع متحدین وارد جنگ نشده است افراد خود را جمع و جور کرد و در مقابل ژاندارمری موضع گرفت. رشته درگیری های طولانی ای آغاز شد که در مجموع 14روز طول کشید. در این میان قوام داماد خود ناظم الملک را جهت اطلاع و کمک گیری از انگلیسی ها و دولت مرکزی به بندر عباس فرستاد اما قبل از آنکه کمکی برسد شکست خورده و از شیراز عقب نشینی کرد.

کمیته ی حافظین استقلال جهت اداره ی اوضاع دست به اقداماتی زد از جمله نیابت حکومت را تا ورود شاهزاده نصرت السلطنه به نصیر الملک واگذار کرد. و ریاست ایل خمسه به منصور السلطنه واگذار شد. تعدادی از عناصر مخالف و ناباب اعدام شدند و جهت رفع احتیاجات مالی دست به مصادره ی اموال طرفداران قوام و کسانی که به قوام بدهکار بودند زدند. 

 

          ادامه دارد.........

 

برگرفته از کتاب ایل قشقایی در جنگ جهانی اول - ناصر ایرجی